میشنوی؟

 

آی بالا بالا ها... می شنوی؟ حواست هست؟ نکند این روزها سرت شلوغ شده با مهمانی ات؟؟

ببین... گفتی: جنس ظریف می آفرینم تان. گفتیم : باشد. گفتی : گناه پای شماست... انتخاب هم. گفتیم : باشد. گفتی :‌ بزرگترین درد ها و بزرگترین لذت ها را به شما می دهم... نفرینی پشت سر شماست: مادر شدن! گفتیم : ‌باشد. گفتی :‌فقط برای رنج هایتان « ‌اشک » را به شما می دهم. گفتیم: باشد.

آهاااای!! نگفتی با این موجودات کله شق چه کار کنیم؟ نگفته بودی ظرافتمان برای این است که آنها لذت ببرند... نگفته بودی گناه همه چیز را به پای ما مینویسند... نگفته بودی انتخاب هایت گاهی اینقدر سخت می شوند... نگفته بودی بزرگترین درد ها و بزرگترین لذت هایمان را این موجودات عجیب و غریب درست می کنند ... نگفته بودی برای همان نفرین ات هم باید دست به دامن یکی از این ها بشویم...

باور کن بعضی وقت ها بدجوری مستاصل می شویم. قاطی می کنیم و نمی دانیم باید الان برایشان مادر باشیم ، هم سر باشیم ، خواهر باشیم ، یا معشوق. کاش یک دستو العمل هم همراهشان می آفریدی!!

باور کن بعضی وقت ها این « اشک » ای که داده ای اصلن بسّمان نیست...

 

/ 19 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساقی دختری از اهالی فردا

بی بهونه سلام سراغی نمی گیری نیستی ؟ کم پیدائی ؟ اینجا هوا بارانی است آنجا چطور ؟ اینجا دلی تنگ است آنجا چطور ؟ اینجا دوره ارزانی است آنجا چطور ؟ اینجا زندگی مرگ است آنجا چطور ؟

بابا عظیمی

یک عشق عروج است ورسیدن به کمال یک عشق غوغای درون است وتمنای وصال یک عشق سکوت است وسخن گفتن چشم یک عشق خیال است و............... خیال است و........خیال

milad tensy

ههههههه تو باز می نویسی ؟؟؟ گام قانون مرگ رو بستن ............!!!! :(((

سمانه

واقعا حرف دل من و زدي [تایید]

سمانه

واقعا حرف دل من و زدي [تایید]

safzav

سلام خیلی وقته اینجا ننوشتی. چقد خوب می نویسی :)

رویای خیس

سلام دوست من انقدر در پیله خود ماندم تا بغض هایم پروانه شد بدرود [خداحافظ]

بابا عظیمی

از سوز محبت چه خبر اهل هوس را این اتش عشق است نسوزد همه کس را به تولد کوچیک در ساحل ارامش ....مقدمتان گلباران

Raha

عـــزیزم خیـلی قشـــنگ حرف دل آدمــو میـزنی.چرا بایــد ما مــونث ها محتــاج یـ جنـس کله شـق باشـیم؟ خوش حال میــشم یـ سر بـ من بزنـی