سگ بریند به این زندگی

مخم دارد جویده می شود. خورد خورد. ذره به ذره. هی پیش خودم حرف می زنم هی می گویم خب ولش کن برود. میدانی آدم ها دقیقا از تو می خواهند کاری را انجام دهی که اگر خودشان در موقعیت اش قرار بگیرند آن کار را انجام نخواهند داد. مثلا نشسته ای و با کسی داری بحث جدی می کنی و به تو می گویند چرا بحث می کنی؟ فقط کافی است یک سر تکان بدهی تا همه چیز تمام شود اما وقتی خودشان در آن موقعیت قرار می گیرند باید نذر کنی که الم شنگه بالا نگیرد و همه جا با خاک یکسان نشود و حالا من نشسته ام و هی فکر می کنم که چرا باید آدم ها اینگونه باشند و هی مخم دارد جویده می شود. ابر سیگار بین انگشتانم له می شود، دلم می خواهد وُلوم آهنگ را ببرمش تا ته تا وقتی فریاد می کشد ارضایم کند اما نمی شود حتی می دانم اگر تا تهش هم برود باز هم من ارضا نمی شوم. به گه کشیدمش. 

/ 3 نظر / 19 بازدید
ایلیا

متعجب نشدم احتمالا شکلو اشتباه گذاشتم...خیلی جالب بود اتفاقا

آدم

به دیدنم اگر می آیی نرم آهسته نیا چیزی از چینی تنهای من نمانده برای ترک خوردن